سخنی که مست گوید.. - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
سخنی که مست گوید سخن خدایگون استسخنی که عقل گوید سخن گِل زبون استبه خراب عیش میرو دو سه جام عشق میزنبفکن سر از تنی که به قلادهی شئون است حلمی موسیقی:xa0Fela Kuti - Gentleman
تنها تو؛ رفتن مدام - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
به سمت تو آمدم، فرمان این بود. چون به تو رسیدم فرمان دیگر شد. به زمین آمدم تا مردگی کنم، تو را دیدم زیستن آغاز شد. پیش از این نبودم، در انسان مرده بودم، تو را دیدم انسان به سوختن آغازید. ابلیس از درد
برو از مرزها بگذر بدان سر - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
برو از مرزها بگذر بدان سربگفتت نه برو یکبار دیگرxa0 هزاران نه شنیدی و تو منشینxa0تو را گوید نه و یعنی که بپّر دلیران آری و یاری ندانندکه یاری از تو خیزد بهر دلبر دلا عطر وفا از خون بخیزدوفا میکن جفای عشق
وقت آن شد آنچه میدانی کنی - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
وقت آن شد آنچه میدانی کنیاندکی گاهی پریشانی کنی اندکی از خویشتن بیرون پریماورای هر چه میخوانی کنی از حجاب عقلها سر برکشیپا دهد رقصی به عریانی کنی شعلهای گرم از درون سینهاتوقف این دنیای یخدانی کنی
خوش از این قراربانی، سیلان آنجهانی - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
خوش از این قراربانی، سیلان آنجهانیشبم از وصال جوشید و رهیدم از میانی تو خوشی به شعر و صورت، منم از حروف بیزاربه سکوت سر سپردم و سخن وزید آنی تو خوشی به نکتهگیری که به نکتهها اسیریچو به کُل نظر نمای
آنکس که خود دنیاست دنیا به چه کارش باد - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
آنکس که خود دنیاست دنیا به چه کارش بادآنکس که خود عقباست عقبا به چه کارش باد آن یار که خود حق است از خیر و شرش بالاستجانی که خود حلواست حلوا به چه کارش بادxa0 درویش زبانآتش با کیش سخن گوید؟معنا چو ز او
گفتگو آید وزان از گفتگو - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
گفتگو آید وزان از گفتگوگر تو خاموشی گزینی کو به کو صوت خواهی بشنوی از لامکانقبله کن مابین چشمان هیچ سو روح را بینی خودی در سرسرایار را بینی به نزدت رو به رو عشق را گفتی و پس در کار کنسُر ده هر پیمانه
چه خوشند این رقیبان که ز خود مقام دارند - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
چه خوشند این رقیبان که ز خود مقام دارندز دُم عقاید خویش همه ننگ و نام دارند به جهان زر که تصویر همه هستی خسان استبه میان مرگ و میلاد به خسی دوام دارندxa0 دل من ولیک خوشتر که کسم به هیچ نشمردبه میان بزمه
خزیدند و شب مسکین گرفتند - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
خزیدند و شب مسکین گرفتندشکن در هم زدند و چین گرفتند تمام کوه بر معراج میرفتشهان در جان من شاهین گرفتند سرم بر باد میشد دل بر آتشزبان از وعدهی دیرین گرفتندxa0 کمر در قتلگه بستند و در برمرا در خرقهی ن
مهدی تویی - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
کوتاهی و بلندی از توست، در برون پستی و بلندی خویش میبینی. خواب از تو و بیداری از توست. هوا از توست، جغرافیا از توست، حاکم نادان تو و مردم دانا از توست. راه از میان قلب تو آغاز میشود و آب از چاه زنخد
انسان چو فرو ریزد در پیش خدا خیزد - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
انسان چو فرو ریزد در پیش خدا خیزداین هوش فرو سوزد آن هوش به پا خیزد درویش خدا بودم از دست خدا دادماز دست خدا میده تا نور و نوا خیزد من عشق روا کردم تا خویش رها باشدچون خویش رها باشد بنگر که چهها خیز
درویش به پیش آمد تا خلق بیفروزد - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
درویش به پیش آمد تا خلق بیفروزدچون خلق ریایی بود در آتش خود سوزددرویش خفایی بود، او نور و نوایی بوداز جان خدایی بود، تا خلق چه آموزد حلمی
نیمهشبان، آفتابی عظیم - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 11:50
نیمهشبان در رنجی سخت و عذابی بیپایان. آتش دیدار سوزناک، هستی درد و نیستی رسالتی شانهافکن. خواب بیداری، بیداری آتشی بیامان. مرگ آسان و میلاد سخت. دوباره هیچ شدن و دوباره از نو آغازیدن.xa0 پنج هیچ و ش
عشق بیامد.. - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
مثنویهای حلمی را میتوانید در اینجا بخوانید.
این سور چه آتش زد با سوز اهورایی - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
این سور چه آتش زد با سوز اهوراییاین عشق چه رقص آورد با ساغر آواییای روح عجب نوری در چاه مکان بر شدای چشمهی بیرنگی بنگر که چه غوغایی حلمی موسیقی: (Ravel: A boat on the oceanxa0(Andre Laplante
مثنوی «اندرز ماه» - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
پیر خوشان آمد و اندرز دادجان به می روحپزان ورز دادگفت بنوشید و برقصید خوشعشق بریزید و بورزید خوشغم مکند راه به دلها زنددل مکند از ره می جا زندغم چو رسد گردن او بشکنیدکلّهی پر دغدغهاش بکّنیدذکر شع
مجرا شدن؛ تسلیم و کار - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
هر کس که با حق مواجه میشود، به خدمتش میآید و مجرایش میشود. چرا که حق او را فراخوانده است. راه عشق، تعالیم مجرا شدن است. حقیقت هیچ کس را بیهوده نگه نمیدارد، بلکه بهراهآمده باید کاری کند و کمر خدم
آزاد خواهد شد - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
کبوتر هنوز باور نکرده کبوتر است، پروازش کوتاه است، خوراکش دان است و اسیر دام و نام و غرور و افتخار است. کبوتر هنوز نمیداند صلحش جنگ است و جنگش بازی کودکان است. کبوتر خود را انسان نام نهاده و هنوز ن
ای که ناگه آمدی ناگه مرو - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
ای که ناگه آمدی ناگه مرومنزل مه آمدی، بیمه مرویک دو برگی دفتر دل را بخواندر ره دل آمدی، گمره مرو حلمی
گفتم حقیقت؟ گفت تو - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 14:54
گفتم حقیقت؟ گفت توای ذرّهی بنهفت توگفتم تو پس؟ گفتا توامتو گفتی و بشنفت تو حلمی