باید قوانین هستی فرا گیرد
-
تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 13:20
یکی فراز آرد، یکی برافکند. یکی پی کند، یکی پی ریزد. یکی بالا رود، یکی پایین غلتد. از چرخ خارج شود یا فروتر گردد. از چنین دُور، خارج شدن خوش است. هیچ چیز بر سر جایش ثابت نیست؛ به جلو حرکت کند یا به عقب
نسق کشیدن؛ یک از دو
-
تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 13:20
حقیقت سخت است، بیانش سختتر. بیان حقیقت، عمل به حقیقت است. کتمان آسان است، دروغ آسان است، لاف آسان است و حرف آسان است. حرف را تا به عمل آوردن سخت است. کوه بر کاغذ نقش است، کوه بر زمین حقیقت است. این
عیب جوید در جهان مرد دنی
-
تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 13:20
عیب جوید در جهان مرد دنیکودکی شر، ناتوانی، کودنی خود نبیند تا گلو غرق گنهدور و نزدیکان همه در قعر چهxa0 در درون ظلمت انسان غافل استگرچه پندارد دقیق و عاقل است لیکن این چاه دروغ و کبر و لافلاجَرَم بیرون
آنچه راه عشق میآموزاند
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
آنچه راه چپ به ما آموخته است: خلق یک شیطان بزرگ و انداختن تقصیرها و کوتاهیهای خویش بر دوش او. در جهاد اصغر باختن، و از ترس نور به تاریکی پناه بردن. آنچه راه راست به ما آموخته است: شیطان بزرگ نفس من ا
در چشم خستهام خواب ارچه آرزوست
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
در چشم خستهام خواب ارچه آرزوستخفتن چه باشدم در جلوهگاه دوستxa0بلوای اندرون رخصت نمیدهدبیدار مردمک از مردمان اوستxa0قلبم که دیرگاه بیواژه میتپیدچون شهد او چشید دائم به گفتگوستxa0این کیست جامهام صد گونه
خود را رسیده میرقصم
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
شاید هرگز در تن به تو باز نرسم. شاید باز بمانم و پای گِل لنگ بماند، لیکن هرگزاهرگز پای دل لنگ نخواهد ماند.xa0روی خود از خلق پوشاندهام، امّا بوی خود نه. چرا که بوی من بوی توست، چرا که روی من روی توست. آ
دل را سوختن مشغله است
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
ای دریغ از من که روزی اینان را تنگ در آغوش میفشردم، مگر که هنر آموزند و راه و رسم زندگی. ای دریغ از من و سخت افسوس و دو صد ناسزا بر من، که روزی ایشان را تنگ در آغوش فشردم، مگر که کودنانِ شر خیر آموزن
دل به سان قبلهنماست، سوی تو نشانه میگیرد
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
دل به سان قبلهنماست، سوی تو نشانه میگیردآدمی غریبه مییابد، در تو آشیانه میگیرد ای دریغ روزگارانی که نماز عقل میخواندمحالیا به مذهب عشق دل ره ترانه میگیرد ای جهان ببین که چشمانم سوی عالمی دگر دار
اینها همه تجربه کن
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
جهل و کبر ملّتها را درو میکنند، ادّعای خودشناسی، ادّعای خداشناسی، این که من برترم و راه من، دین من، کیش من، فکر من، شیوهی من برترین است. باری زندگی عزم میکند تا حقیقت خویش عریان کند. زندگی عزم می
تلخ است؛ اگر که بتوانی
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
این که عقیده نمیتواند یک مستراح را هم اداره کند، صحیح است. چرا که در شهرها دیدهایم و در جادهها دیدهایم، که عقیده حتی یک مستراح را هم نتوانسته نظافت کند، چه برسد به خلقان، چه برسد به خویش، جه برسد
روح به بطن و اصل نظر میکند
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
روح به بطن و اصل نظر میکند. انسان خویشفراموشکرده، از خودبریده، از روحبیخبر، به عوارض نظر میکند. چون حباب که به حباب مینگرد و آن دگر بلعیده میشود. لیکن روح بیدار، بر سر جای خویش استوار، ایستاده
رنجها و شعفهای الهی
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
بر لبهی تیز تیغی به قامت آسمان گام برمیدارم. گاهی به شتاب میخیزم، گاهی به سلّانگی و ناز میخرامم. گاهی میایستم بر جهانهای فروخفته در مَه غم و دود ظلمت فریاد برمیزنم. یکی را بیدار میکنم، به را
گویند ستارگان آنجهانی باشیم
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 4:38
گویند ستارگان آنجهانی باشیمبر روی زمین به بینشانی باشیم در صورت یار سالکان گمراهندما باطن بیصورت جانی باشیم آن را که نبوده ابتدا ختمش نیستبیخاتمه روح لامکانی باشیم هر آینه روح دگری میخیزدما نیز ب
قبله در تغییر است
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
جان عاشق در حماسه میزید. جبن نمیداند، عقل نمیخواند، هراس نمیشناسد، مرز نمیفهمد. جان عاشق روانه است، سکون نمیداند و سکنا نمیداند. شریعت در تغییر است، طریقت در تبدیل است. معرفت خرد تابان دل است
این عشق؛ رها نمیکند
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
آیا این عشق مرا هرگز رها میکند؟ نه مرا رها نمیکند. میگذارد تا آزادی را تا به تمامی بزیام. میگذارد تا خود را پوچ کنم در هر دو دست - دست عقل و دست عشق - و تنها دیگران را ببینم و تنها تو را در دیگرا
خوانده و رانده؛ به معبد زندگی
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
گریزاناند از حقیقت، چون به صورت دل بستهاند. گریزاناند از کلام خوشان، چون به اندوهگینان و به عارفان ظلمت دل بستهاند. از خویش گریزاناند، زین سبب است این همه به دیگران آویخته. از موسیقی گریزاناند،
در کار خدا بیا سراپا خوش باش
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
در کار خدا بیا سراپا خوش باشای یار خدا همیشه هر جا خوش باشدر کشور دل ز خواب هیچی برخیزدیوانهی روح باش و با ما خوش باش حلمی
ساقیشدن بیاموز
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
تنها آن زمانی که چیزی تبدیل به هنر میشود ارزش زندگی مییابد. تنها آن زمان که صوت درون شنوایی میشنود و مینویسد و مینوازد و به بیرون از خود جاری میکند، صوت صوت است. تنها آن موقع که بینایی میبیند و
خانهی نو؛ این ایستگاه ابدی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:54
مستی اینک آرام میگیرد، و با عبور از طغیانهای جان به کرانه میرسد. امواج خروشان را، و جان را، سرمنزل حق بود. طغیان بیهوده جانها نستاند، چراکه هرچه ستاندنی باید ستانده میشد و هرچه بخشیدنی بخشیده.xa0 ج
ساقی دل و سبوی چشمان
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:54
ساقی دل و سبوی چشماناین کیست شبان به کوی چشمان این مردمکان که خواب دارندما لیک تَکان به توی چشمان دیدی که چه بیبخار برخاستخلقی پی آبروی چشمان ما جلوه و آبرو ندانیماشکایم نهان به جوی چشمان خاموش که و