عشق نان نیست - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:54
آرامآرام فرو میریزد و آهستهآهسته جذب جان میشود. به یکباره نیست، که به یکبارگی جان به هدر دادن است. عشق نخست به نرمی آغوش میگشاید، و آنگاه از آتشهاش گریزی نیست. عشق، آرام سوختن است. نخست شعلهها
یار خدا بودم؛ همه چیزش بخشیدم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:54
اینجا آمدم. شب بود، تاریکی بود، حجاب بود. عشق نبود، موسیقی نبود، زندگی نبود. عاشق بودم، شب بودم، معنای زندگی بودم. نور شدم، حجابش افکندم. موسیقی شدم و به همه سو باریدم.xa0 تا اینجا بودم، از این نیز بالا
آرزوها و نکبتها؛ برآورده باد! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:54
سنگینی چیست؟ بشکند و فرو ریزد! سیاهی چیست و سردی، که به زیبایی هجوم میآرد و طلب نکبت میکند؟ باشد بر طلب تو، پلشتی و نکبت از آن تو باد! این آرزو برآورده شود، بلکه آتشات زند تا در آتش خویش از نکبت خو
مجلس اشرار بین، جمعیتی کور و کر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
مجلس اشرار, بین، جمعیتی, کور و کربندهی شهد و شکم، بردهی کام و کمر بیخبران از جهان، معتقدان ریاقافلهی حیفنان، بیعرق و بیهنر مفتخوران حریص، بیشرفان دنیبیجنمان وقیح، زوزهکشان حشر این نجسان خائن
به رنج صدهزارگان.. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
به رنج صدهزارگان,، به نوشوکوش سادگانبه رزمهای بیخودان سوی دل فتادگانبه پرچمی که در دل است و عزم اهتزاز کردبه سوی فتح قارهی دل فراقزادگان حلمی موسیقی:xa0Worakls - Caprice
بگشای پر! بالنده شو! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
بگشای, پر! بالنده, شو!پرّنده شو! بارنده شو! عقل هراسآلود رااز خویش وا کن، زنده شو! امروز روز تازهایستبگشای, جانت، خنده شو! جوینده بودی قرنهاامروز را یابنده شو! امروز را بیدار باشبر خفتهها تازنده شو! ا
شبان در بزم و روزان در خموشی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
شبان در بزم و روزان, در خموشی,عجب زین کار و بار نوشوکوشیخدایان تکتک و با هم به رقصاندخلایق در هم و بی هم چموشیحلمی موسیقی: میخوانمت بیا - Kanchum em ari
این عشق؛ مکافات عمل - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
این عشق همچنان بیمحابا به پیش میتازد. عشق، این هنر ظریف و بیمثال خداوندی. وفا کنی، وفا میبینی و طعم وصال میچشی. جفا کنی و بذر فراق بپراکنی، جفا میبینی و در آتش خود میسوزی. قانون عشق چنین است: ی
خرابات است این، مرگ است هر دم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
الا ای جان بیبنیان شبخیزبیا زین راه سرد وحشتانگیزxa0اگر مرد رهی با من یکی باشکه میسوزاندت این آتش تیزxa0اگر از بند عقل و وهم رستیچو مُردی هم به راه خانهای نیزxa0خرابات, است این، مرگ است هر دمجهان را وار
احمقان و کورمالان را ببین - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
احمقان, و کورمالان, را ببینxa0این بساط فقه و فقدان را ببینxa0 کار خودکرده به دشمن میزنندxa0بزدلی عقل انسان را ببینxa0 زاهد دیوانه را تدبیر نیستxa0لاشی زنباز شیطان را ببینxa0 عشق گوید روح باش و راست گوxa0مرد و زن را
عاشقان پروردهی خون دلاند - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
عاشقان, پروردهی خون دلاندxa0واضعان خطّ و قانون دلاندxa0عاشقان, در خانهی حق میزیاندxa0تازیان بر عقل و مجنون دلاندxa0 حلمی موسیقی: "سمفونی دنیای نو" اثر آنتونین دورژاک
یار جانی خطّهی خوبان گرفت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
یار جانی خطّهی خوبان, گرفتجان خرید و جان بداد و جان گرفت این زمین و این زمان بازی اوستهر دو سوی مرگ را ایشان گرفت اغتشاش روزگار از کس مبیناین تکانْ عالم ز شصت آن گرفت لرزش دست من و ضربان دوستاین چنین
صاحبِ دل عابر بیادّعا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
صاحبِ, دل عابر بیادّعانیست چو کوران سر صحن دعامجری روح است درون جهانبارش عشق است میان شما حلمی
راه طربناک ندیدی؟ بخیز! - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
سخن عشق، بیان خاموشیست، گفتِ نگفتن است. سالک خدا، مجرای آوای خداست، چرا که آنجا که سخن نیست موسیقیست و موسیقی کلمه است که به رقص برخاسته. عارف عاشق، رقصان است، چه خفته چه بیدار، چه نشسته چه برخاسته،
رویاگران پیشرو.. - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
رویاگران پیشرو در ظلمت به رقص برمیخیزند. حلمی | کتاب لامکان موسیقی: Tebra - Let
طبع سنّتشکنم دوش به غوغا برخاست - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
طبع سنّتشکنم دوش به غوغا برخاستآن سوی نه فلکش یکتنه از جا برخاستقالب صورت و اسماء و صفت را بشکستکار دیدار خدا بود و چه زیبا برخاست حلمی
خیر و شر از سر برهان و بیا - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
خیر و شر از سر برهان و بیااین همه در سجده نمان و بیا گفت خدا دل سوی من صاف کنرقص کن و دست فشان و بیا این همه لبخشک چه ترسیدهای؟نام مرا مست بخوان و بیا با همه بنشسته و بگسستهایوصل کن این رشته به جان
روح از آن لحظه که بیدار شد - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
روح از آن لحظه که بیدار شدخویش بدید و همهتن کار شد از ورق شرع برید و پریدراه بدید و سوی دیدار شد راه بدید او که میان دل استمحضر دل سوی خط یار شد خطّ درون دید و برونش گرفتگرچه در این قصّه بسی زار شد گ
انحراف به راست - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
برای آنکس که در وسط است راه راست هم انحراف است. حلمی
وقت جام است و مجالی آتشین - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 15:28
عشق یعنی اعتدالی آتشیندر درون شعله حالی آتشین در برون شعله با یاران دلگرد هم در اتّصالی آتشین مرکز دل نور و تاج سر تنورجان و جانان در خیالی آتشین این چنین با مردم سرخ خداعشق یعنی ارتحالی آتشین قرنها ب