متفرّقشده از خویشم..

خرید بک لینک

يكشنبه ۱۵ مرداد ۰۲

ای میانرفته بیا تا به میان بنشینی
در دلم نیمشبی باز عیان بنشینی 


مشق خمکردن جان دادی و سی سال گذشت
حال خوش باش که در قوس کمان بنشینی


بندهی عشق کجا حجرهی زهّاد گرفت
گفت بهتر که به بازار و دکان بنشینی


گفتی و نیست مرا با دگران الفت حرف
اگرم حرف تو باشد به زمان بنشینی


متفرّقشده از خویشم و پیدایم نیست
تا بیایی به سر منبر جان بنشینی


گفتگوهای من و عشق به هر گوش رسید
بخت، این بود که در گوش جهان بنشینی


حلمیا سهم تو از کون و مکان هیچکسیست
تا که بر سینهکش هیچکسان بنشینی

ای میانرفته بیا تا به میان بنشینی | غزلیات حلمی

هست از تدبیر و هم دلواپسی...

ما را در سایت هست از تدبیر و هم دلواپسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 1:52

صفحه بندی