حال خرابت از دم دانش و عقل بشریست

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    حال خرابت از دم دانش و عقل بشریست
    از من خواب مانده و این نفس بی خبریست
     
    ورد زبان شد عشق عشق، سوز دلی کجا کجا
    پرده برون چه نقش نقش، وه که درون بی ثمریست
     
    گفت تو را هزار بار نقش برون چه کار کار
    چشم ببند و روح شو، نقش درون حور و پریست
     
    آه از این جماعت گرد پیاله تشنگان
    دست فشان و مست شو، رو که درون تو دریست
     
    خواب شبانه راست بود، دوش پیاله ای بگفت
    مذهب ماست مستی و هر چه به غیر کافریست
     
    عشق چو لفظ هرز شد بر لب و جان یاوه گو
    یاوه طلای ناب گشت، بین که هماره مشتریست
     
    کعبه ی ماست جان او،  قصّه ی ماست آن او
    آن نهفته از نظر از همه نقل ها بریست
     
    باده به جام توست هی، هی دم این و آن مرو
    راه تو راست راه توست، وه که به جز تو نیست نیست


    بانگ می است حلمیا، سوی نهان شتاب کن
    حیّ علی الصّلاة دل بر زده اند چاره چیست


    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:16
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها